![]() |
![]() |
|
| kamranhooman |
|
سلام خوبین خب من با یه چند تا چیز تازه اومدم. خواب دیدن شقایق صبح ساعت زنگ میزند و شقو از خواب بیدار میشود و همه ی ماسکهای خیار و هندونه و .... رو از صورتش پاک میکنه اون تاپ سبز گل منگلی شو میپوشه با اون شلوار چیت سفید. میشینه پای آینه که صورتی صفا بده اخه امروز با کامران قرار داره. شقایق:واااااو عالی شدی دختر وای فکر کن عکس العمل کامران چیه وقتی تو رو بسیار زیبا و شبیه فرشته ها ببینه..
ساعت12 از خونه خارج میشه و به طرف ایستگاه اتوبوس میره .حدود نیم ساعت بعد در حالی که یک لیتر عرق کرده و موهای سشوار کشیدش دوباره وز شده و کرم پودرها رو صورتش ماسیده اتوبوس میاد ولی فقط یه مشکل کوچیک هست که شقو اهمیت نمیده وای توی اتوبوس جاش نمیشه بعد از کلی فحش خوردن بالاخره روی پله اتوبوس جاش میشه. 45 دقیقه بعد جلوی رستوران پیاده میشه.خودشو توی پنجره ی رستوران میبینه با یک ساعت پیش قابل مقایسه نیست بند تاپش کنده شده و درزش جر خورده شلوارشم پر خاک شده سه تا از ناخناشم شکسته و نیم ساعتم دیر کرده وارد رستوران میشه یه خارجیه ازش میپرسه:دو یو وانت مانی؟ حواسش پرت یارو میشه و مستقیم میره توی یه میز . تا بالاخره کامرانو ته رستوران میبینه وای با چه رویی بره جلو وای انگار شلوارشم سوراخ شده و پاشم زخم .خونریزیم داره. وقتی کامران میبینتش میگه: اوه مای گاد چه بلایی سرت اومده با کسی دعوا کردی
که جواب میده نه کامران بهش میگه شقایق من دلم میخواد باهات ازدواج کنم دو یو مری می؟ هومن از پشت یه میز دیگه میگه:بگو ای دونت ولی شقایق میگه یس ای دو کامران از توی جیبش یه حلقه در میاره و میگه قیمتش اندازه ی حلقه ی انجلینا جولیه . ولی همون موقع یه مگسی بالای سر شقو وز وز کردنش میگیره و اونو از خواب بیدار میکنه پا میشه خبری از کامران نیست همه جا رو دنبال اون حلقه میگرده ولی انگار نیست به دستش نگاه میکنه و همون انگشتر بدلی رو میبینه که دیروز کنار خیابون خرید 2 دلار. با خودش میگه :حقیقت تلخه مث .....خیار.
دو یو وانت مانی؟=ایا تو پول میخوای؟ دو یو مری می؟=ایا بامن ازدواج میکنی؟ ای دونت=نه ای دو =بله حالا عکسای دیگه
ژیلت دم دستت نبود.
واو بابا عالی شدی تو یه لیدیه واقعی هستی
به پایین موهاش دقت کنین عین دم نهنگ.البته به قیافش میاد.
تازگی ها خوشکلا باید برقصن نه شنا. خب دیگه فعلا بای بای. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 21:4 توسط پگاه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ برای مسخره کردن شقیه ویه نوع حمایت از کامران و هومنه .
|
| پیوندها |
|
اون با من سایت رسمی کامران و هومن نیمی از وجود نهال طنز های مهتا جون |
|
RSS
|